عروس جن(1)

عروس جن(1)


تقدیم به دختران پر تخیل


در عین سادگی زندگی کردی و همه را دوست داشتی و حقیقت زیستن برایت مبهم نبود تا آن که به مراحل جدیدی از زندگی پا نهادی و به خاطر وظیفه الهی و انسانی به فکر همدم مناسب برای خود افتادی و به خواستگاری کسانی که فکر می کردی برای تو شریک زندگی مناسب اند رفتی و با چالش های جدی روبرو شدی. می خواهم در این نوشتار به برخی از خواستگاری هایی که تو از برخی از دختران پر تخیل داشتی به رسم امانت برایت بنگارم تا گذشته ها و خاطرات تلخی را که داشتی رو به فراموشی نسپاری.

ابتدا می خواهم از آن دختر پر تخیل و پر غرور برایت انشأ کنم:

او چنان در غرور و تخیل هایش غوطه ور بود که همه را از خود می رنجانید. بیشتر زیبایی او موجب عجب و خود پسندی اش شده بود. کار او به جایی رسید محسنی را که از تحقیرهایش به دور نبود، خواستگاری کرد. این دختر پر تخیل همیشه در فضا بود و مدام به زندگی ایده آل می اندیشید. او فردی را که آشنایی چندانی با وی نداشت، به عنوان همدم زندگی اش انتخاب نمود که بعدها وقتی شناختش نسبت به وی کامل شد دانست با مردی قمارباز و هوسران ازدواج کرده است و پس از مدت کوتاهی شوهرش روی به اعتیاد آورد. این دختر پر غرور با یک فرزند زندگی اش به طلاق انجامید. او پس از این زندگی ناموفق رو به آن محسنی که هر روز تحقیرش می کرد و گاهی عقب مانده خطابش می نمود، پیشنهاد ازدواج داد ولی محسن به خواسته او کوچک ترین وقعی ننهاد. پس از سال ها اکنون محسن جزو افتخارات محله در آمده است. او به حدی از کمال رسیده است که شاید برای کمتر کسی اتفاق افتاده باشد.

از آن دختر برایت بگویم که به تمکن مالی پدرش می نازید:

این دختر پر ناز و کرشمه بر تجملات خانه ای که در آن می زیست، فخر می فروخت و با چشمان کوچکش مخلوق را به حقارت می نگریست و مادرش نیز بر زیادی خواستگارانش می نازید و بر افراد بی اعتنایی می نمود. مادر پر ناز وقتی برای دختر پر کرشمه اش خواستگارانی نیافت و او را چهل ساله و بدون همدم یافت، رخت سفر به جهان ابدی را هر چه سریع تر بر تن نمود. پس از مرگش دخترش از تنهایی به افسرده حالی دچار گشت. گریه و زاری او از فراق مادر به ظاهر ولی در واقع گریه هایش از تنهایی و نداشتن همدم بود و کسی پایان گریه هایش را ندید. معشوق عاشق ندیده مانند مادر رخت سفر به جهان ابدی را هرچه سریع تر بر تن نمود. آری انتهای غرق در تخیلات و افکار بیهوده و ناز و کرشمه های بی مورد نتیجه ای جز این ندارد.

از دختری که ایمان و صداقت و راستی را شرط اساسی همدم زندگی اش قرار داده بود ولی در باطن چنین نبود برایت نقل  کنم:

او هر خواستگاری که می آمد، اولین شرط همدم آینده اش را صداقت و ایمان مطرح می کرد و اظهار می نمود، تجملات و مادیات برایش مهم نیستند ولی در این اظهارات راستگو نبود؛ تا آن که او همدمش را تنها با این جمله پذیرفت که ایمان و صداقت تو برایم کافی است و مادیات و تجملات اهمیت زیادی ندارند. آن چه باعث گردید که او با آن فرد ازدواج نماید، همان تمکن مالی بود؛ زیرا او برخی از خواستگارانش را که دارای ایمان، صداقت و راستگویی بودند ولی تمکن مالی نداشتند، جواب منفی داده بود.

این دختر پر توقع نیز دریافت آن همدمی که انتخاب کرده است نه صداقت دارد نه ایمان نه آن تمکن مالی که ادعا کرده است. او سرافکنده به خانه پدرش برگشت. او به موقعیت های از دست رفته اش می اندیشد و افسوس آن خواستگارانی را می خورد که که واقعاً از صمیم قلب دوستش داشتند و او به دلیل وضعیت نامناسب مالی به آن ها جواب منفی داده بود؛ او از زندگی جز افسردگی، ملامت و مذمت چیزی عاید و نصیبش نشد.

از سمیرا برایت بگویم:

سمیرا همان دختر دمدمی مزاج بود که محبت هیچ پسری به دلش ننشست. او وقتی پا به عرصه نوجوانی نهاد، خواستگارانش کم نبودندکه هر کدام را به عناوین و بهانه های مختلف جواب نامساعد داد. سال ها یکی پس از دیگری سپری شدند و او همدم زندگی اش را نیافت؛ زیرا او به تصور واهی خودش فرشته ای است که از آسمان افتاده است. هر چه سن او بالا تر رفت، خاطر خواهانش کم شدند. کار به جایی رسید که سال ها می گذشت و او برای خود خواستگاری نمی یافت. وی اکنون به حسرت آن خواستگاران نیکو صفت که می توانست با انتحاب یکی از آنان زندگی آرامی داشته باشد، زندگی را می گذراند و تأسف بر تصمیم های نادرست خود دارد.

سمیرا وجه مشترک هایی با برخی از دختران پر تخیلی که تو به خواستگاری آنان رفته بودی، داشت:

1. او بی اعتنا به تجملات نبود ولی خود را این چنین وانمود می کرد؛

2. او بر مبنای اهداف سودجویانه دنیوی می خواست همدم زندگی اش را برگزیند؛

3. او دختری بود که برخی از زوایای زندگی اش را از خواستگارانش مخفی می داشت و آن گونه که خود را معرفی می کرد، نبود؛

4. او دختری بی ناخن و گرفتار ظاهر سازی های بی محتوا بود که توانایی شناسایی همدمی مبارک را برای خود نداشت؛

5. او مادی گرا، پر مدعا و پرتخیل بود ولی این صفات خودش را از دیگران مخفی می داشت؛

6. او نیز به ثروت عالی پدرش ناز و کرشمه ها و اداها داشت و کسی را که ثروتش از ثروت پدرش کمتر بود، آدم به حساب نمی آورد؛

7. او با وجود ثروت عالی پدر می خواست خود را متمایز نشان دهد و می خواست به ذهن اطرافیانش القا کند که با وجود داشتن ثروت و مکنت، نسبت به آنان بی اعتناست.

وقتی به خاطر ه یکی از خواستگاری هایت می اندیشم که خواهان دختری پر توقع شده بودی و او بدون مخفی کاری شرایطش را عنوان کرده بود، گرچه آن شرایط به گونه ای بود که تو از عهده آن ها بر نمی آمدی و لکن همین قدر بدون پنهان کاری گفته بود، از او ناراحت نبودی؛ زیرا می توانست طوری عنوان کند که تو او را بپذیری و سپس او ازدواج با تو را قبول نکند. این که بدون دغدغه و این که دیگران درباره او چه می اندیشند خواسته هایش را گفت، بهتر بود تا این که خواسته هایی را مطرح کند که در باطن به آن ها معتقد نیست. آدمی پر مدعا و پر تخیل باشد ولی همان گونه که هست خود را نشان دهد نه آن که به امید نتیجه مطلوب صفاتش را بروز ندهد، تا دوگانگی در رفتارش مشاهده شود و باعث جلب بی اعتمادی دیگران نسبت به خود شود.

اکنون شنیدم بعد از سال ها خواستگاری رفتن و منت نهادن دختران انسی ، گفته ای با دختری از طایفه جن ازدواج کرده ای و عروس جن را با ماشین بسیار قدیمی که از گذشتگانت به تو رسیده بوده به خانه بخت برده ای. شاهدانی که سعادت حضور در عروسی تو را داشته اند، تزئین آن ماشین قدیمی را منحصر به فرد و ویژه اجنه توصیف می کنند. گل های نصب شده بر روی آن را از گل های بسیار قشنگ که کمتر کسی آن ها را می شناخته است، بیان کرده اند که حتی برخی مدعی شدند که آن گل ها را جن ها از کرات دیگر آورده اند و نیز تو را دیده اند در آن ماشین قدیمی تنها بوده ای و عروس جنی که در کنار تو بوده، کسی نمی دیده است، اما انگار کسی دسته گلی را در کنار تو در دست داشته که نگهدارنده آن نامرئی بوده که این خود از جذاب ترین صحنه های عروسی تو بوده است. می گویند صد هزار جن در عروسی تو شرکت جسته اند و برخی صدای ساز و دهل و آواز خوانی آنان را شنیده اند و بعضی دیگر نیز با جنیان هم رقص و هم آواز گشته اند.

اگر مدعی این ازدواج با دختر جن تو نبودی من هرگز این ازدواج شبه افسانه ای را باور نمی کردم. عروسی تو از آن عروسی هایی خواهد بود که داستانش به قرن ها بعد نیز انتقال خواهد یافت و چه بسا در آن زمان مردم داستان عروسی تو را باور نکرده و آن را از افسانه های کهن بدانند.


کتاب " ازدواج با جن " نویسنده حسینی چمانه ای



بچه جـن پیـشگو در قـزویـن

خاطره ای از آقای جعفر لنکرانی

عروس جن(1) تقدیم به دختران پر تخیل

تو ,زندگی ,ها ,اش ,دختر ,ای ,بود که ,دختر پر ,پر تخیل ,برخی از ,را از

مشخصات

آخرین ارسال ها

خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

bookinginternetbusticket ˜”*°• ♥ نماز اوج بندگی ♥ •°*”˜ سردار شهید رمضانعلی پیرانی cosmeticss earthtester فروشگاه اینترنتی انتخاب سنتر trucfesrone nadergallery رک اچ پی آسیا _ آلما شبکه پرداز اجاره خودرو